●عروسی چند مرحله دارد:
▪مرحلهٔ اول : قیز دیلهمک (معنای عبارت ، خواستگاری از دختر است) :
در این مرحله که به آن «آغیز اورماق» نیز به آن می نامند ، خانوادهٔ پسر پس از مشاوره و اتخاذ تصمیم برای عروسی پسرشان ، چند نفر از افراد ریش سفید و معتمد را که «سووچی» می نامند ، به خانهٔ عروس میفرستند. پس از صرف چای و خوردن نان ـ که معمول ترین رسم ترکمنها در پذیرایی از مهمان است ـ یکی از سووچی ها رو به پدر خانواده می گوید[۱] که «خبرمیزی آل! ، بیز خبرلی گلدیک!» (معنی مفهوم کلی اینکه «ما حامل خبری هستیم » )
خانوادهٔ دختر دم بخت که معمولاً با دیدن این افراد ، منتظر این جمله است ، در پاسخ می گوید : «خوش خبرنگیزی آیدینگ!» (یعنی اینکه منتظر شنیدن خبر خوش شما هستیم) و سووچی ها نیز خبر را با این عبارات بیان می کنند :« قیزی نگیزی دیلهمأگه گلدیک» و یا «قوداچیلیقا فلانی یوللادی» و یا «فلانی قیزینگیزدان طماکین» ( به این مفهوم که فلان خانواده ما را برای خواستگاری از دختر شما فرستاده است) . به این ترتیب صحبت های مقدماتی آغاز می شود و سرانجام این صحبت ها با بررسی بیشتر این موضوع از سوی خانوادهٔ دختر به پایان می رسد و سووچی ها می روند تا چند روز بعد برای شنیدن نتیجهٔ بررسیها و مشاورات ، دوباره به آنجا برگردند.
در این مرحله صحبت از مهریه نمی شود . اگر پسر مورد پسند خانوادهٔ دختر نباشد (اگر یورهگینده اوتورماسا) به بیان بهانه های مختلف این موضوع را مستقیماً و یا به شکل غیرمستقیم به اطلاع سووچی ها و یا خانوادهٔ پسر می رسانند.
پس از گذشت یکی دو روز ، سووچی ها دوباره برمیگردند و این بار در بارهٔ شیربها (قالینگ / قیزینگ بهاسی) و زمان عروسی صحبت به میان می آید.
هم اکنون شیربهای دختر به این گونه است:
اگر این وصلت بین خویشاوند باشد ، یک الی یک و نیم میلیون تومان است.
اگر دو طرف غیر خویشاوند و غریبه باشند ، این مبلغ بین یک میلیون و هشتصد الی دو و نیم میلیون تومان است.
اگر دختر را به مردی بدهند که زنش مرده است ، این رقم ۵/۳ الی ۴ میلیون تومان است.
شیربهای زن بیوه دو الی ۵/۳ میلیون تومان است. [در بارهٔ دلیل زیادتر بودن شیربهای زن بیوه ، دلایل زیادی متصور است که از جملهٔ آن می توان به ناچاری مرد زن مرده برای پیدا کردن سرپرستی برای فرزندان و عدم پذیرش دختر برای ازدواج با مرد بیوه ای که فرزندانی هم دارد و غیره اشاره کرد.)
رسم بر این است که در همین مرحله و پس از اعلام شیربها ، سووچی ها از خانوادهٔ دختر می خواهند به حرمت ریش سفیدانی که در ترکیب سووچی ها قرار دارند ، این رقم را کاهش دهد و خانوادهٔ دختر غالباً ۵۰ هزار تومان از کل رقم کم می کند و میگوید که در مرحلهٔ شیرینی خوری و «شیطان گچمز» نیز از کل مبلغ ، مقداری را کم خواهد کرد.
همان روز ، با بررسی روزهای سعد و نحس ، روز عروسی را نیز تعیین می کنند که غالباً این امر برای یک الی یک و نیمسال بعد در نظر گرفته می شود.
وقتی خبر به خانوادهٔ پسر می رسد ، آنها نیز ضمن اطلاع به اقوام و خویشان خود ، روزی را برای عقد و نکاح که به آن «نکاح تویی» می گویند ، تعیین می کنند. پس از تعیین روز «نکاح تویی» ، خانوادهٔ پسر ، جوانانی را برای دعوت خانواده ها به درب منازل می فرستد و هر کدام از آن جوانان ، محدودهٔ مورد نظر را بین خود مشخص می کنند و با در دست داشتن چوبی به دست ، به در خانه ها رفته و آنها را برای شرکت در جشن «نکاح تویی» دعوت می کنند. خانوادهٔ پسر علاوه بر این ، به منظور دعوت از زنان و دختران جهت شرکت در این جشن ، غالباً یک دختر را به همراه یک زن (ترجیحاً یکی از عروسان جوان خانوادهٔ پسر) به در خانه ها می فرستد. از آن طرف ، خانوادهٔ دختر نیز برای برگزاری جشنی کوچک ـ که به آن «قیز ساتماق» و یا «قودا ـ قوم بولماق» تدارک میبینند. منتها این جشن ، کوچکتر از جشنی است که در خانوادهٔ پسر برگزار خواهد شد.
▪مرحلهٔ دوم : نکاح تویی ( یا «گلین بللهمک» ):
در روز برگزاری «نکاح تویی» خانوادهٔ دختر گوسفند ، گاو و یا مرغ ( که به آن «جانلی» می گویند) ، ذبح میکند اما خانوادهٔ پسر حتماً گوسفند ذبح کرده و سینهٔ آنرا که به آن «دؤش» می گویند ، با تشریفاتی که در ذیل می آید ، به خانوادهٔ دختر می فرستد.
یک مرد و چند زن از طرف خانوادهٔ پسر سینهٔ گوسفند ذبح شده را به همراه یک کله قند ، چند بسته شکلات ، یک کارتن سه یا چهار کیلویی بیسکویت ، چهار یا شش قرص نان (بایستی جفت باشد) ، قینگاچ و بخشی از پول شیربها (که دستمالی به دور آن گره زده اند) را به خانوادهٔ دختر میبرند. البته تعداد افرادی که برای این کار در نظر گرفته می شوند ، بستگی به فاصلهٔ خانهٔ دو خانوادهٔ پسر و دختر دارد. اگر نزدیک باشد ، افراد زیادتری ( ۱۰ الی ۱۵ نفر) انتخاب می شوند اما اگر دور باشد ، این کار از سوی ۵ الی ۶ نفر از ریش سفیدان طرف خانوادهٔ پسر صورت می گیرد.
مراسم همان شب برگزار می شود و زنان در اتاقی که دختر در آن نشسته ، به جشن و شادی مشغول می شوند و قینگاچ را که خانوادهٔ پسر فرستاده ، بر سر دختر میگذارند. ریش سفیدان طرف پسر در اتاقی با حضور پدر دختر و ریش سفیدان طرف دختر می نشینند و پس از خوش و بش ، بخشی از شیربها را که در دستمالی پیچیده شده ، در مقابل پدر دختر می گذارند. رسم بر این است که به ازای هر ۱۰۰ هزار تومانی که میآورند ، او بایستی ۵ هزار تومان را در همان دستمال بگذارد و برگرداند که به این امر «یالیق دویبی» می گویند. البته این امر نشانهٔ سخاوتمندی پدر دختر به حساب می آید.
مراسم نکاح آغاز می شود. به این ترتیب که دو نفر از ریش سفیدان به اتاقی که زنان گرد دختر نشسته اند ، می آیند تا وکالت بگیرند. یکی از ریش سفیدان در فضایی که سکوت حاکم است ، خطاب به دختر چنین می گوید :
خداینگ بویروغی بیلن
پیغمبرینگ سنتی بیلن
وکیلچیلیک خطینگیزی کیمه بریأنگیز؟
ترجمه :
به امر خدا
و طبق سنت پیامبر
نامهٔ وکالت را به چه کسی می دهید؟
و نام چند نفر از معتمدین و ریش سفیدان به عنوان کاندیدای وکالت به دختر اعلام می شود. دختر نیز یکی از آنها را به عنوان وکیل انتخاب و اعلام می کند و به این ترتیب ، مراسم در خانهٔ دختر به پایان می رسد و ریش سفیدان به همراه وکیل دختر از همانجا به خانهٔ پسر برمی گردند و در آنجا نیز همین وکالت گرفتن از پسر انجام می گیرد. پس از آن ، وکلای عروس و داماد به همراه ریش سفیدان در اتاقی می نشینند و صیغهٔ نکاح خوانده می شود.
این مراسم نیز با تشریفاتی همراه است : در داخل قابلمه ای بزرگ ، یک الی دو کله قند می اندازد و به هم می زنند تا شیرین شود. پس از پایان یافتن قرائت صیغهٔ نکاح ، به تمام افرادی که در آن جشن شرکت می کنند ، جرعه ای از آن آب می نوشانند. به این آب شیرین «نکاح سووی» می گویند.
به هنگامی که صیغهٔ نکاح قرائت می شود ، کسی نباید دستهایش را به هم گره بزند و یا مشت نماید و همه بایستی کف دست را بر روی زانو بگذارند (با این باور که اگر مشت بکنند و یا دستها را به هم گره بزنند ، پسر نمی تواند کاری از پیش ببرد). یکی از ریش سفیدان تا زمانی که خطبهٔ نکاح به پایان برسد ، قیچی به دست در کنار درب اتاق مینشیند و قیچی می زند (با این باور که دم شیطانی که قصد وارد شدن به محل جاری شدن نکاح را دارد ، بریده شود).
پس از پایان یافتن قرائت نکاح ، آب شیرین بین مردم پخش می شود. آن روز افرادی که در جشن شرکت می کنند ، به محض رسیدن به پدر داماد ، با او دست داده و به او تبریک می گویند. عبارتی که به هنگام تبریک به پدر داماد گفته می شود ، غالباً این است : «گلین آلیب سینگ ؛ آیاقی ـ تایاقی دوشسون» و یا «باقیتلی بولسونلار» ( به این مفهوم که عروس گرفتهای ؛ خوش قدم باشد) و چند پول اسکناس در دست های او می گذارند. پدر داماد نیز به عنوان تبرک ، دستمالی به او می دهد.
این مرحله با دادن شامی که از گوشت گوسفند ذبح شده درست شده ، به پایان می رسد.
▪مرحلهٔ سوم : شیطان گچمز (به معنای : شیطان نفوذ نکند)
سه روز و یا حداکثر یک هفته بعد ، خانوادهٔ داماد به اقوام و خویشان خبر می دهد که «شیطان گچمز» را به «قودا» (خانوادهٔ عروس) خواهند برد. در روز موعد ، هر خانواده با یک دیس بزرگ (که به آن تاباق [طبق] گفته می شود و آنرا در داخل سفره ای پارچهای که به آن ساچاق گفته می شود، می پیچند ) به خانهٔ داماد می آیند. در داخل این دیس ، این چیزها را می گذارند: سه کیلو بیسکویت ، بیشمه (نوعی نان روغنی) و یا چند قرص نان و… .
خانوادهٔ داماد غیر از دیس هایی که از سوی هر خانوادهٔ اقوام و خویشان آورده شده ، این چیزها را نیز از سوی خود برای خانوادهٔ عروس می برد : ۲۰ الی ۴۰ عدد نان فطیر ، ۳۰ الی ۴۰ قاتلاما (نوعی نان روغنی و شیرین) ، یک ظرف بزرگ حلوا با شیرهٔ انگور ، سه کیلو شکلات ، سه الی چهار کیلو بیسکویت ، دو و یا چهار عدد کله قند ، کشمش ، خرما . همهٔ این ها برای خانوادهٔ عروس است و برای خود عروس نیز یک عدد پیراهن ، یک عدد قینگاچ ، کفش ، یک عدد طلا (گوشواره ، گردن بند و یا انگشتر).خانوادهٔ عروس نیز با قبول این کالاها ، متقابلاً از همان چیزهایی که برای او آورده شده ، مقداری را در داخل همان دیس ها گذاشته و به اصطلاح خالی برنمیگرداند که به آن اصطلاحاً «تاباق دیبی» می گویند. این دیس ها تا پایان یافتن مراسم از سوی زنان خانوادهٔ عروس آماده شده و پس از پایان یافتن مراسم ، آن دیسها به صاحبانشان برگردانده می شوند. در داخل دیس هایی که برمیگردانند ، غالباً این چیزها گذاشته میشود: ۴ عدد قاتلاما (نان روغنی شیرین) ، ۴ قرص نان ، کمی حلوا و غیره.
این مراسم بعد از ظهر صورت می گیرد. در قدیم رسم نبوده که در هیچ کدام از این مراسم ها ، داماد به خانهٔ خانوادهٔ عروس برود اما در حال حاضر داماد نیز در مراسم «شیطان گچمز» که در خانوادهٔ عروس برگزار می شود ، حضور می یابد و بر روی صندلی داخل محوطه در کنار عروس می نشیند و آنها که طلا و هدایایی برای عروس آورده اند ، در همانجا به او می دهند.
▪مرحلهٔ چهارم : دعوت از داماد
این مرحله در قدیم مرسوم نبوده اما سالهاست که ۱۰ الی ۱۵ روز پس از برگزاری «شیطان گچمز» خانوادهٔ عروس ، داماد را به خانه دعوت می کند و کادویی (از قبیل لباس ، کفش یا لوازم صوتی و یا یک چیز دیگر) به او می دهد.
▪مرحلهٔ پنجم : «بایرام قاتلاما»
اگر تا روز عروسی ، اعیاد دینی (عیدقربان و فطر) پیش بیاید ، رسم بر این است که در روز عید ۴ الی ۵ زن از خانوادهٔ داماد به همراه یک الی دو ریش سفید با بقچه هایی حاوی قاتلاما (نان روغنی شیرین) ، قند ، حلوا و … به خانوادهٔ عروس می روند و عید را به آنها تبریک میگویند. این امر بدون حضور داماد انجام می گیرد.
▪مرحلهٔ ششم : شیرینی گچیرمک
دو ـ سه ماه قبل از روز عروسی ، برگزار می شود. به این ترتیب که خانوادهٔ داماد علاوه بر کالاها و وسایلی که در مرحلهٔ «شیطان گچمز» برای خانوادهٔ عروس برده است ، در این مرحله یک گوسفند (که اصطلاحاً به آن «جانلی» می گویند) ، یک یا دو حلب روغن ۵ یا ۷ کیلویی ، یک پوط آرد و باقیماندهٔ شیربها (و یا بخشی از آن) را نیز با خود برای خانوادهٔ عروس می برد.
در این مرحله برخی از خانواده ها از خانوادهٔ داماد می خواهند که به جای دادن همهٔ اینها ، ارزش کل آنها را به پول حساب کرده و بدهند. برخی دیگر از خانواده ها نیز از خانوادهٔ عروس می خواهند همهٔ اینها را به صورت نپخته و خام بدهند (به طور مثال برای پختن قاتلاما که نوعی نان روغنی شیرین است ، روغن ، شکر ، آرد و … مورد نیاز است. خانوادهٔ عروس می خواهد که این مواد خام را به صورت خام بدهند.)
در این مرحله نیز ریش سفیدان به هنگام تقدیم باقیماندهٔ شیربها و یا بخشی از آن به پدر عروس ، از وی می خواهند که به حرمت ریش سفیدان و خانوادهٔ داماد ، از اخذ بخشی از پول صرف نظر نماید. این تقاضا می تواند از سوی خانوادهٔ عروس پذیرفته شود و یا نشود.
▪مرحلهٔ هفتم : قایتارقی
کمتر از یک هفته پس از مراسم «شیرینی گچیرمک» ، خانوادهٔ عروس به احترام آمدن خانوادهٔ داماد و در پاسخ به این اقدام آنها ، با گروهی متشکل از یک مرد و ۱۰ الی ۱۲ زن (از جمله مادر عروس) با بقچه هایی حامل قاتلاما ، بیسکویت ، حلوا و غیره به خانهٔ خانوادهٔ داماد می روند. همچنانکه ذکر شد ، این کار در پاسخ به حضور خانوادهٔ داماد صورت می گیرد و مرسوم نیست که خانوادهٔ داماد از آنها بخواهد معادل ارزش بقچه ها ، کالاها ، نانهای روغنی و شیرینی که با خود به خانوادهٔ داماد می برند ، پول نقد و یا مواد خام پخت و پز آن نانهای شیرینی را مطالبه نماید.
▪مرحلهٔ هشتم : «دوکوز بوچمخ»
مادر داماد به همسایه ها خبر می دهد که «ارتیر دوکوز بیچیأرس» (با این مفهوم که یعنی «فردا مراسم اندازه گیری لباس عروس داریم» ) . فردای آن روز هر کدام از همسایه ها با یک قواره پارچه به خانهٔ خانوادهٔ داماد می آیند. از طرف خانوادهٔ عروس هم ممکن است چند زن بیایند اما آنها با خود چیزی به همراه نمی آورند و فقط حضور دارند.
به این ترتیب زنها در خانوادهٔ داماد گرد هم می آیند و پارچه هایی را که تهیه شده است ، بررسی می کنند. در بین این پارچه ها ، وجود این جنس پارچه ها ضرورت دارد: ۲ عدد دارایی دون (پارچه ای از جنس ابریشم خالص که در کارگاه های سنتی بافندگی ، بافته می شود) ، سه الی چهار قواره پارچهٔ معمولی ، ۴ عدد یاقلیقلیق (اندازهٔ هر کدام ۳ متر که پارچه ای از جنس پشم است) .
زنها پس از بررسی پارچه ها ، آنها رابه خانوادهٔ عروس برده و در آنجا برای بدن عروس اندازه می گیرند و در همانجا هر کدام از پارچه ها را بین زنانی که در هنر خیاطی مهارت دارند و در آن جمع حضور دارند ، تقسیم می کنند. این زنان خیاط ، دوخت لباس از پارچه های مذکور برای عروس را به صورت رایگان انجام می دهند. اگر بین زنانی که حضور دارند ، کسی خیاطی نداند ، پس از اندازه گیری ، آن پارچه ها را اجباراً با پرداخت دستمزد ، به خیاط می دهند .
▪مرحله چند روز مانده به روز عروسی :
دو الی سه روز مانده به روز عروسی ، خانوادهٔ داماد یک رأس گوسفند (جانلی) ، یک پوط برنج و یک پوط آرد ، یک حلب روغن ۱۷ کیلویی و مقداری قند را ب خانوادهٔ عروس می فرستند.
مرحلهٔ عروسی (گلین چیکارماق):
جشن عروسی ترکمنهای نخورلی سه روز به طول می انجامد. این روزها نامهای خاصی دارند که عبارتند از :
روز نخست : سنه – منه
روز دوم : گنگش گونی
روز سوم : اولی طوی گونی
چند روز قبل از آغاز جشن عروسی ، همهٔ اقوام و نزدیکان دعوت می شوند. برای آنها که در نقاط دوری زندگی می کنند ، کارت دعوت فرستاده می شود ولی آنها که در همان روستا و یا مناطق نزدیک زندگی می کنند ، به صورت حضوری و با فرستادن پیک باخبر می شوند.
۱- روز نخست عروسی (سنه ـ منه): مهمانان تا ظهر این روز خود را به خانهٔ خانوادهٔ داماد می رسانند. گوسفندی را ذبح می کنند و اغلب برای ناهار همان روز شوربا و برای شب برنج همراه با گوشت (چکدیرمه) می پزند. روحانی ها و ریش سفیدان نیز پس از اقامهٔ نماز از مسجد به آنجا میآیند. این روز را مصلحت گونی هم میگویند.
۲- روز دوم عروسی (گنگش گونی) : از صبح روز آغاز می شود. اگر خانهٔ خانوادهٔ عروس در شهری دیگر باشد و فاصلهٔ زیادی با آنجا داشته باد ، ماشینی که تزئین شده و به آن «کجاوه» می گویند ، به همراه چند ماشین دیگر ـ که به کل گروه «گلین آلیجی» می گویند ، در صبح همین روز حرکت می کنند تا یک شب را در خانهٔ خانوادهٔ عروس بخوابند و صبح روز سوم (اولی طوی گونی) عروس را با خود به خانهٔ خانوادهٔ داماد بیاورند. اگر فاصله کم باشد ، گروه «گلین آلیجی» به همراه ماشین کجاوه در صبح سومین روز جشن برای آوردن عروس حرکت می کنند.
در روز دوم جشن ، ۳ جانلی (گوسفند) ذبح می کنند. ناهار و شام به همان صورت به مهمانان داده می شود. شب هنگام ، جوانان گرد هم جمع می شوند و «کچه ـ کچه» (گل یا پوچ) بازی می کنند. همان شب را به این دلیل که فردای آن روز «اولی طوی گونی» (یعنی روز بزرگ جشن) است ، «اولی طوی گیجهسی» می نامند و نوازندگان محلی (بخشیها) با دوتار و قیجک (کمانچه) و خواندن اشعاری از شاعران بزرگ همچون مختومقلی و منظومه هایی غنایی همچون صایاد ـ همرا و غیره باعث رونق و گرمی هر چه بیشتر جشن می شوند. این شب ، شبی بسیار شلوغ در عروسی است و همهٔ آنها که برای شرکت در عروسی دعوت شده اند ، در صورتی که نتوانند در اولین و دومین روز جشن به آنجا برسند ، به هر شکل همان شب خودشان را به آنجا می رسانند.
همان شب زنهای خانوادهٔ داماد دور هم گرد می آیند و «بقچه» را آماده می کنند. در داخل این بقچهٔ مخصوص که بزرگ است و پارچه هایی رنگارنگ آنرا تزئین می نماید ، این وسایل گذاشته می شود: یک عدد دارایی دون (نوعی پارچهٔ کتانی که در کارگاه های محلی با رنگهای طبیعی دوخته می شود) ، یک عدد یه لک ýeläk (نوعی پوشش شبیه به کورته) ، «آق قینگاچ» (روسری پشمی ترکمنی به رنگ سفی ، توپبی ، آلکیم چنگه (برای نگهداری توپبی بر روی سر) ، یاقلیق (روسری ابریشمی) ، یاقلیق (به رنگ زرد و بزرگ که تا زیر سینه و روی شکم را می پوشاند) ، اوز اؤرتوک üz örtuk (روبند) ، یکعدد آلیندانگی (پیشانی بند) ، یک عدد کفش سفید رنگ ، یک عدد جوراب سفید رنگ.۳ـ روز سوم جشن : اولی طوی گونی (روز بزرگ جشن)
صبح این روز ، گروه «گلین آلیجی» آمادهٔ رفتن به سمت خانهٔ خانوادهٔ عروس است. کجاوهٔ عروس تزئین شده (روی کاپوت ماشین عروس پارچهای قرمز رنگ با تکه پارچه هایی که به آن دوخته شده ، تزئین شده است) و بر شیشهٔ بغل هر کدام از ماشینهای دیگر دستمالی بسته می شود که به معنای عضو گروه «گلین آلیجی» است. به این دستمال «آت قولاغی» (یعنی گوش اسب) می گویند. در قدیم شتر سفید (آق مایا) کجاوهٔ عروس بوده و بر گوش اسب هایی که این کجاوه را همراهی می کرده اند ، دستمالی می بسته اند و به نظر می رسد که این عبارت (آت قولاغی) از همان زمان به جای مانده باشد.
در بین این ماشین ها ، چند وانت و یا کامیون سبک نیز وجود دارد که برای حمل جهیزیه عروس در نظر گرفته شده اند. این ماشین ها یا متعلق به اقوام و خویشان خانوادهٔ داماد هستند و یا از سوی آنها کرایه شده اند.
بقچه را به دست زنی که با تجربه ، غالباً میانسال و حاضرجواب است ، می دهند. مادر داماد به همراه آنها نمی رود. به این ترتیب ، کاروان کجاوه به سمت خانهٔ خانوادهٔ عروس می رود.
در آنجا جشنی برپاست. وقتی اعضای کاروان از ماشین ها پیاده می شوند ، پیرزنی از خانوادهٔ عروس اسفند دود می کند و آنرا مقابل آن ریش سفید می گیرد. رسم بر این است که ریش سفید و یا اطرافیان ، پولی (۱۰۰ الی ۵۰۰ و یا ۱۰۰۰ تومان) به آن پیرزن بدهند که به آن «اسفند پولی» (پول اسپند) می گویند. زنی که بقچه را به دست دارد ، به همراه زنان دیگر به اتاقی که عروس نشسته وارد می شود و می گوید: «گلیننگ باشینی دانگجاق» (یعنی «می خواهم سر عروس را ببندم» با این مفهوم که می خواهم عروس را آمادهٔ رفتن نمایم).
تا عروس را آماده نمایند و لباس بپوشانند ، به مهمانان ناهار می دهند. دعای سفره خوانده می شود و همه آمادهٔ بازگشت می شوند.
از آن طرف ، زنی که بقچه را حمل کرده و به آنجا آورده و کمک کرده تا عروس لباس مخصوص را بپوشد ، دست در گردن عروس از اتاق بیرون می آید. صورت عروس با پوششی که بر سر دارد ، ناپیداست. در آستانهٔ در اتاق ، قبل از اینکه عروس قدم به بیرون بگذارد ، پدر و یا مادرش سه بار دست بر روی سر و صورت دختر می کشد و سه بار میگوید: «قیزیم ! آلنینگ بختنگ بولسون» (به این مفهوم که «خوشبخت باشی دخترم!») در این مرحله ، دختر به خاطر اینکه از خانوادهٔ پدری جدا می شود ، غالباً به آرامی گریه می کند.
وقتی عروس وارد حیاط می شود تا سوار کجاوهاش شود ، مرسوم است که دایی بزرگ عروس جلوی ریش سفیدی که از طرف خانوادهٔ داماد ، عروس را همراهی می نماید ، می گیرد و حقش را مطالبه می کند. این حق را «دایی خالات» (خلعت دایی) می گویند. هم اکنون ارزش مبلغی که ریش سفید به دایی عروس می دهد برابر با ۵ هزار تومان و یا بیشتر است.
کاروان عروس به سمت خانهٔ خانوادهٔ داماد راه می افتد. با پیاده شدن عروس در جلوی خانهٔ خانوادهٔ داماد ، اقوام و خویشان داماد از بالای سر عروس پول می ریزند. دم درب اتاقی که قرار است عروس وارد آن شود ، عروس را سرپا نگه می دارند و از پدر داماد می خواهند که به مناسبت ورود عروس اش چیزی به عروس بدهد تا او را وارد خانه نمایند.
مرسوم است که پدر داماد اعلام می کند گاوی را با گوسالهاش به او میدهد. این گاو با گوسالهاش را در اصطلاح «گلیننگ اینجه سی» می گویند که تا آخر عمر ، آن گاو و گوساله مال خود عروس می شود و کسی حق تملک آنرا ندارد.
سپس پیرزنی از بستگان داماد به داخل اتاقی که قرار است عروس را وارد آن نمایند ، می رود و در را نیمه بسته نگه میدارد و از پدر داماد پول می خواهد تا درب را باز کند. مادر و یا پدر داماد با دادن مقداری پول رضایت او را نیز جلب می کنند و به این ترتیب ، عروس را وارد اتاق می نمایند.
وقتی ناهار به مهمانان داده می شود ، مرسوم است که پهلوانان در محوطه ای نزدیک به خانهٔ خانوادهٔ داماد ، کشتی بگیرند که به آن «گؤرشGöre۳۵۱;» می گویند. در برخی مناطق ، مسابقهٔ اسبدوانی برگزار می شود. در هر صورت ، در میدانچه ای که برای این منظور در نظر گرفته می شود ، ریش سفیدان می نشینند و برخی از اقوام داماد ، پولهایی به او می دهند و جارچی با دادن دستمال به آنها ، نام دهندهٔ پول و مقدار آن پول ها را که اصطلاحاٌ به آن «قاتانچ» گفته می شود ، اعلام می نماید. بخشی از پول هایی که به این شکل جمع می شود ، به کشتی گیر برندهٔ میدان (و یا اسب برنده ) داده می شود و مابقی به پدر داماد تحویل می گردد. به این ترتیب جشن عروسی پایان می یابد.
▪مراحل پس از پایان یافتن جشن عروسی :
با پایان یافتن جشن عروسی ، همگی مردم متفرق می شوند و تنها اقوام و خویشان نزدیک داماد می مانند. یکی از اقوام نزدیک عروس که به آن «ینگه» می گویند و غالباً زن برادر عروس و یا یکی از زنان نزدیک عروس است و در همان روز همیشه همراه عروس است ، پس از متفرق شدن مردم ، از صندوقی که جزو جهیزیهٔ عروس است ، کادوهایی را در آورده و به هر کدام از خویشان نزدیک داماد می دهد که به آن اصطلاحاً «صندوق پایی» می گویند. این کادوها می تواند روسری ، زیرپوش ، جوراب ، پیراهن و امثالهم باشد. پس از آن «ینگهٔ عروس» جهازیهٔ عروس را یک به یک به اقوام و خویشان داماد نشان می دهد.
قبل از غروب آفتاب ، زنان پنج کیلو روغن را در ظرفی و سه الی چهار کیلو آرد را نیز در ظرفی می ریزند و به مقابل عروس می آورند. او باید سه مشت آرد و سه مشت روغن را از ظرف برداشته و در ظرفی دیگر که آماده کرده اند ، بریزد. عروس با هر مشت هر چقدر بیشتر بردارد ، آن را نشانهٔ سخاوتمندی (خسیس نبودن) عروس می دانند. سپس آن آرد و روغن را به فرد و یا خانواده ای نیازمند می دهند.
▪مراسم «اشیک آچماک» :
سه روز پس از جشن عروسی ، مادر عروس با پختن قاتلاما (نوعی نان روغنیِ شیرین) و تهیهٔ شکلات و بیسکویت و حلوا ، به همراه زنان دیگر خانواده و چند نفر مرد به خانوادهٔ داماد می آید که این امر به «اشیک آچماک E۳۵۱;ik açmak» معروف است.
▪مراسم «گلین قایتارماک» :
دو الی سه روز پس از مراسم «اشیک آچماک» ، مادر داماد با پختن قاتلاما و تهیهٔ حلوا ، پنیر و غیره و همراهیِ تعدادی از افراد خانواده ، عروس را به خانهٔ مادر و پدرش میبرند و بازمیگردند. اگر فاصلهٔ بین دو خانه کم باشد ، عروس تنها سه روز در خانهٔ مادر و پدر می ماند ولی اگر دورتر باشد (مثلاً در شهری دیگر باشد) عروس برای مدت ۲۰ روز الی یک ماه در خانهٔ پدر و مادرش می ماند.
[۱]- هر چند در مراسم عروسی رد و بدل شدن سخنان ، قالب مشخصی ندارد و دقیقاً کلمات واحدی گفته نمی شود ، اما مفهوم کلی عبارات ، همانی است که در این مقاله ذکر می شود.
1) آتابای، محمد. توركمن ارتهكیلر. به كوشش حسن نیازی. ناشر مؤلف. تهران: چاپخانه پیام، چاپ اول 1369. 181 ص.
فولكلور و فرهنگ - افسانههای تركمنی.
2) آزادی، دولت محمد. سایلانان اثرلر. به تصحیح و مقدمه نورمحمد عاشورپور (آ. مردوف). ناشر علم نشریاتی، عشقآباد: 1982 م. رقعی، 216 ص.
شعر تركمنی، تركمنستان - ایران.
3) آهنگری، عبدالغفور. رمضان روزه حقدا. گنبدقابوس: نشر قابوس، 1350. رقعی، 16 ص (جزوه).
مذهبی - احكام.
4) آهنگری، عبدالغفور. طهارت و نماز دستورلاری. گنبدقابوس: نشر قابوس، 1360 رقعی، 111 ص.
مذهبی - احكام.
5) بالقیزیل، دولتمحمد.دولت محمد بالقیزیلینگ اثرلری. به كوشش قلی قزل. تهران: مجله انقلاب یولیندا، 1360. رقعی، 120 ص.
شعرتركمنی - ایران.
6) بردی كربابایف.قیزلار دنیاسی. مقدمه و برگردان نورمحمد عاشورپور. گنبدقابوس: (بی نا)، 1359. رقعی 127 ص.
شعر تركمنی - تركمنستان - ایران.
7) تنگلی، عبدالرحمن آخوند. ارشاد المؤمنین الی سبیل رب العالمین (در دو جلد). به كوشش حاج طلایی. گنبدقابوس: مكتبهالاسلامیه، 1363. 500 ص.
مذهبی - ارشاد.
8) تنگلی، عبدالرحمن آخوند. ارشاد التركمان الی مذهب النعمان. به كوشش حاج طلایی. گنبدقابوس: نشر قابوس، 1363. رقعی، 168 ص.
مذهبی - ادبیات، فرهنگ.
9) تنگلی، عبدالرحمن آخوند. تنبیه الاخوان فی معرفه مخدوم قلی ایشان. تهران: نشر فرهنگ قرآن، 1363. وزیری، 39 ص.
ادبیات - عرفان - مختومقلی فراغی.
10) تنگلی، عبدالرحمن آخوند. دستور حج. گنبدقابوس: نشر قابوس، 1362. 58 ص.
مذهبی، دینی - احكام.
11) تنگلی، عبدالرحمن آخوند. دوائرالایمان. گنبدقابوس: (بی تا) 79 ص.
دینی - مذهبی.
12) تنگلی، عبدالرحمن آخوند. دورلی بیلیم. (بی نا، بی تا)، رحلی، 20 ص.
13) تنگلی، عبدالرحمن آخوند.السعایه فی توضیح الهدایه. گنبدقابوس: مكتبهالاسلامیه، (بی تا)، رحلی، 40 ص.
مذهبی - آموزش عربی به تركمنی.
14) تنگلی، عبدالرحمن آخوند. الفتح الرحمانی فی ترجمه مقدمه مختصر المعانی. گنبدقابوس: (بی نا، بی تا)، رحلی، 58 ص.
مذهبی - فقه.
15) تنگلی، عبدالرحمن آخوند. فضائل التركمان. گنبدقابوس: نورمحمد آخوند بازیار، 1364. رقعی، 156 ص.
ادبیات - فرهنگ و فولكلور.
16) تنگلی، عبدالرحمن آخوند. فضیله الاتحاد. گنبدقابوس: مكتبه الاسلامیه، (بی تا)، رقعی، 41 ص.
مذهبی - دینی.
17) تنگلی، عبدالرحمن آخوند. الفوائد الكبری فی الاحكام المتعلقه بالموتی. گنبدقابوس: مكتبه الاسلامیه، (بی تا)، رقعی، 48 ص.
مذهبی - فقه.
18) تنگلی، عبدالرحمن آخوند. اراز بردی امینی.قیرق حدیث (تركی ترجمهسی بیلن) (ترجمه)، گنبدقابوس: تقاندردی شریفیان، (بی تا)، 6 ص.
مذهبی - حدیث.
19) تنگلی، عبدالرحمن آخوند. موعظه المسلمین. گنبدقابوس: نشر قابوس، (بی تا)، 304 ص.
مذهبی - پند و موعظه.
20) تنگلی، عبدالرحمن آخوند. موكب الاسلام. تهران: نشر فرهنگ قرآن، 1362. وزیری، 42 ص.
دینی - مذهبی.
21) تنگلی، عبدالرحمن آخوند. نصیحه الطالبین. گنبدقابوس: مكتبه الاسلامیه 1361. وزیری، 70 ص.
دینی - آداب طالب.
22) حنفی قاری، محمد.ما للبرزخ المثالی. گنبدقابوس: انتشارات حاج طلایی، 1373. چاپ اول، 54 ص.
دینی - عرفانی.
23) جعفربای، عبدالجلیل.تفسیر والعصر. گنبدقابوس: نشر رجال، 1363. رقعی، 83 ص.
مذهبی - تفسیر.
24) جعفربای، عبدالجلیل.خالد بن سنان (ع) حقده توپلانان معلومات (درباره خالد بن سنان (ع)، گنبدقابوس: (بی تا)، رقعی، 11 ص.
دینی - انبیا، خالد بن سنان (ع).
25) جعفربای، عبدالجلیل. فضیلتنامه خالدنبی. گنبدقابوس: نشر قابوس، (بی تا)، رقعی، 26 ص.
دینی - انبیاء - خالد بن سنان(ع).
26) خانی كسلخه، حالتقربان. دستور حج. گنبدقابوس: مكتبه الاسلامیه، (بیتا)، (جزوه).
دینی - احكام.
27) خجایی، تاغنقلیچ. خجایینینگ دیوانی. گنبدقابوس: نشر قابوس، (بیتا)، رقعی، 128 ص.
شعر تركمنی - ایران.
28) دیهجی، عبدالرحمن.آخرتقی دورمیش. (ترجمه معاد استاد مطهری)، تهران: انتشارات بینالمللی الهدی، 1373. 64 ص.
دینی.
29) دیهجی، عبدالرحمن. برگزیده اشعار مختومقلی (با ترجمه فارسی و شعر)، تهران: انتشارات بینالمللی الهدی، رقعی، 1373. 285 ص.
ادبیات - شعر.
30) دیهجی، عبدالرحمن.دورمیش (ویژهنامه تركمنی)، تهران: مجله یول تركی.
31) دیهجی، عبدالرحمن.یول (ویژهنامه تركمنی)، تهران: مجله یول تركی.
32) ذلیلی، قرباندردی.اشعار قرباندردی ذلیلی. با مقدمه مراددردی قاضی، گنبدقابوس: نشر قابوس، چاپ اول، (بیتا)، رقعی، 84 ص. چاپ دوم 1358.
شعر تركمنی - ایران.
33) رجال، قارمحمد.تحفه الرجال. گنبدقابوس: كتابفروشی رجال، 165. 96ص.
مذهبی - احكام.
34) رجال، قارمحمد.دعاء اسم اعظم و هم باشغا شریف دعالار. گنبدقابوس: كتابفروشی رجال، جیبی، 16 ص (جزوه).
مذهبی - ادعیه.
35) رجال، قارمحمد.عقیده قیرق فرض، ابراز المعانی فقه الكیدانی. گنبدقابوس: كتابفروشی رجال، 1363. رقعی، 35 ص.
مذهبی - فقه.
36) رجال، قارمحمد. نصایح الرجال. گنبدقابوس. كتابفروشی رجال، 1362. جیبی، 193 ص.
مذهبی - پند، وعظ.
37) زیتونلی، خیوهلی. سایلادیم اوشیردیم. گنبدقابوس: مكتبه الاسلامیه، 1358. جیبی، 16 ص.
فرهنگ - لغت.
38) سمرقندی، بخاری حنفی، صوفی ایار. ثبات العاجزین (منظومه). به كوشش عبدالجبار نیكنهاد، گنبدقابوس: مكتبه الاسلامیه، 1366. وزیری، 383ص.
ادبیات - شعر تركمنیازبك - ایران.
39) سوقی، ستار.ساوچی. (بیجا) چاپ صهبا، 1371. ص.
شعر تركمنی - ایران.
40) سیدی، سید نظر.سیدنظر سیدی قوشغیلار دیوانی (دیوان اشعار). به كوشش نورمحمد عاشورپور، نور محمد آق. گنبدقابوس: یاختی، 1365. رحلی، 411 ص.
شعر تركمنی - تركمنستان - ایران.
41) سیدی خوجه، آرتیق خوجه. سایلانان قوشغیلار و قصه میرحیدر خوجه و میرحسن خوجه (تنقیدی متن)، تدوین و مقدمه از نورمحمد عاشورپور. گنبدقابوس: 1359. رقعی، 199 ص.
شعر تركمنی - تركمنستان - ایران.
42) شاعری، عرازمحمد (آرام). تركمن رباعیلاری. به كوشش م.ز.ی. گنبدقابوس: نشر قابوس، 1358. جیبی، 55 ص.
شعر تركمنی، ایران.
43) شاهبنده، ؟ . حویر لوقغا، همراه. به اهتمام مراددردی قاضی. گنبدقابوس. نشر قابوس، 1359. رقعی، 235 ص.
ادبیات. منظومه - داستان.
44) شاهبنده، ؟ . شاهصنم غریب. مقدمه بایرام مخدوف. گنبدقابوس. نشر قابوس، 1358. رقعی، 196 ص.
45) شاهبنده، ؟ .صایاد، همراه. به كوشش مراددردی قاضی. گنبدقابوس: نشرقابوس، چاپ اول 1347. چاپ دوم 1364. رقعی، 112 ص.
ادبیات. منظومه - داستان.
46) شاهبنده، ؟ .گل و بلبل. به كوشش مراددردی قاضی. گنبدقابوس: نشرقابوس، 1347. رقعی 94 ص.
ادبیات. منظومه - داستان.
47) شیدایی، ؟ .گل صنوبر. به كوشش مراددردی قاضی. گنبدقابوس: نشرقابوس، 1371. رقعی، 58 ص.
ادبیات. منظومه - داستان.
48)صیادی، محمدصفا.آخرت چیراسی. آققلا: كمیته فرهنگی جهادسازندگی و امورتربیتی، 1359 و 1365. 22 ص.
مذهبی.
49) عادل. حلیمبردی. تركمنینگ سایلانیپ سچیلن انقلابی شعرلاری. (برگزیده اشعار انقلابی شاعران تركمن)، به كوشش حلیمبردی عادل (بینا)، 1369. 114 ص.
شعر تركمنی ـ انقلابی - ایران.
50) عاشقی، عرازعراز عاشقینینگ دیوانی. با مقدمه مراددردی قاضی. گنبدقابوس: 1360. رقعی، 111 ص.
شعر تركمنی - ایران.
51) عطاگزلی، محمود.خودآموز تركمنی (الفبا، خط، تلفظ صحیح)، گنبدقابوس: انتشارات حاج طلایی، چاپ اول، 1372. جیبی، 48 ص.
؟
52) عندلیب، نورمحمد.داستان زینالعرب (جنگنامه امام محمد حنفی) گنبدقابوس: نشر قابوس، 1343. چاپ دوم، 1347. 111 ص.
ادبیات. منظومه - داستان.
53) عندلیب، نورمحمد.یوسف و زلیخا. گنبدقابوس: نشر قابوس، چاپ اول، 1347. رقعی، 90 ص.، چاپ دوم 1364.
ادبیات. منظومه - داستان.
54) فراغی، مختومقلی.بیك شاعر مختومقلی فراغینینگ اثری. به كوشش مراددردی قاضی. گنبدقابوس: نشرقابوس، (بی تا)، رقعی، 143 ص.
شعر تركمنی - ایران.
55) فراغی، مختومقلی.دیوان حضرت مخدومقلی. به كوشش ملا میرزا عبداللهی، بندرتركمن: 1326. (بینا)، رقعی، 136 ص.
شعر تركمنی - ایران.
56) فراغی، مختومقلی.دیوان حضرت مخدومقلی. به كوشش مراددردی قاضی. گنبدقابوس: نشر قابوس، چاپ اول ؟، چاپ سوم 1342. رقعی، 156 ص.
شعر تركمنی - ایران.
57) فراغی، مختومقلی.دیوان مخدومقلی. به كوشش بردیمحمد امانی. گنبدقابوس: نشر قابوس، (بینا)، 1329. رقعی، 136 ص.
شعر تركمنی - ایران.
58) فراغی، مختومقلی.كلیات حضرت مختومقلی فراغی. به كوشش ولی محمد آذرنوش، مراددردی قاضی، گنبدقابوس: نشر قابوس، چاپ اول 1343 و چاپ دوم 1346. رقعی، 619 ص.
شعر تركمنی - ایران.
59) فراغی، مختومقلی.دیوان كامل شاعر و عارف نامی مختومقلی فراغی. مقدمه و برگردان شعر به فارسی احمد عضدی، انتشارات احند عضدی، بجنورد، اول 1373. وزیری، ص
شعر تركمنی - ایران.
60) فراغی، مختومقلی.مختومقلی سایلانان شعرلار (از روی چاپ عشقآباد-باكو)، تهران: نشر شناخت، 1358. جیبی، 564 ص.
شعر تركمنی - ایران.
61) فراغی، مختومقلی. مختومقلینینگ كامل دیوانی. به كوشش مراددردی قاضی. گنبدقابوس: نشر قابوس، چاپ ، چاپ مجدد 1362. چاپ پنجم 1369. رقعی، 803 ص.
شعر تركمنی - ایران.
62) فراغی، مختومقلی. مختومقلینینگ كامل دیوانی. به تصحیح مراددردی قاضی. گنبدقابوس: نشر قابوس، چاپ ؟ رقعی، 803 ص.
شعر تركمنی - ایران.
63) قاضی، مراددردی.ادبی میراث. گنبدقابوس: نشر قابوس، چاپ اول، 1376. 184 ص.
ادبیات تركمنی - فراغی
64) قاضی، مراددردی.ارتهكیلر. گنبدقابوس: نشر قابوس، چاپ اول، 1366. 90 ص.
فولكلور - افسانه.
65) قاضی، مراددردی.تركمن نقللار (آتالار سؤزی). گنبدقابوس: نشر قابوس، 1347. رقعی، 112 ص. و 135 163 ص.
فرهنگ - فولكلور.
66) قاضی، مراددردی.تركمنینگ پند و مثاللاری. گنبدقابوس: نشر قابوس، 1343. 8 ص.
فرهنگ - فولكلور.
67) قاضی، مراددردی.دیش تعبیری. گنبدقابوس: نشر قابوس، 1344. جیبی، 16 ص.
؟
68) قاضی، مراددردی.سؤزلیك. گنبدقابوس: نشر قابوس، چاپ اول، 1364. وزیری، 353 ص.
فرهنگ - لغت.
69) قارا سییتلی.آدام و دونیأ (دیوان اشعار). گنبدكاووس، نشر ایل گویجی، 1358. رقعی، ص.
شعر تركمنی - تركمنستان - ایران.
70) قربان نفس، كریم.یدی یاپراق. (3 ج)، (بینا)، 1369. رقعی، 1170 ص.
شعر تركمنی - تركمنستان - ایران.
71) قلیچی، ارازقلی، باتیرچاقلار و ظالمخان. گرگان، آققلا: امور تربیتی، (بیتا)، وزیری، 16 ص.
فولكلور - افسانه.
72) كشمیری، عید محمد.دعاهای نماز حنفی (با ترجمه تركمنی و فارسی). گنبدكاووس، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، 15 ص، (جزوه).
مذهبی - ادعیه.
73) كمینه، محمدولی.تركمنینگ بیر بییك شاعری. با مقدمه مراددردی قاضی. گنبدقابوس: نشر قابوس. 1352. رقعی، 128 ص. چاپ دوم 1358. رقعی، 146ص.
شعر تركمنی - ایران.
74) گلشاهی، گلدی.تجوید نور (آموزش تجوید به زبان فارسی و تركمنی)، (بینا)، بندر تركمن: 1369.
مذهبی - آموزش قرآن.
75) محتاجی، انهقلیچ.دیوان مأتأجی. گنبدقابوس: نشر قابوس. 1354. رقعی، 107ص.
شعر تركمنی - ایران.
76) متقی، نورمحمد.فرهنگ سلیم (فارسی به تركمنی)، تهران: ناشر مؤلف، چاپ اول 1376. 526 ص.
فرهنگ - لغت.
77) متقی، نورمحمد.فرهنگ سینا (تركمنی به فارسی)، قم: ناشر مؤلف، چاپ اول 1371. 582 ص.
فرهنگ - لغت.
78) مختومی، عبدالكریم.اؤزینی تانان خداینیده تانار. گنبدقابوس: 1363. رقعی، 97 ص.
مذهبی - اخلاقی.
79) مرد، ؟. محمد، ؟.مرد شاعر و محمد شاعر. به كوشش مراددردی قاضی. گنبدقابوس: نشر قابوس. 1358. رقعی، 110 ص.
شعر تركمنی - ایران.
80) مسكین قلیچ.دیوان مسكین قلیچ. به كوشش مراددردی قاضی. گنبدقابوس: نشر قابوس.چاپ اول 1347. چاپ دوم 1361. رقعی، 140 ص.
شعر تركمنی - ایران.
81) معروفی، قربانعلی.یوسف و احمد. به كوشش مراددردی قاضی. گنبدقابوس: نشر قابوس. چاپ اول 1342. چاپ دوم 1358. رقعی، 142 ص.
شعر تركمنی - ایران.
82) ملانفس.زهره - طاهر. با مقدمه مراددردی قاضی. گنبدقابوس: نشر قابوس. چاپ اول 1343. 164 ص. چاپ دوم 1348 و چاپ سوم 1357. رقعی در 284ص.
شعر تركمنی - ایران.
83) ملانفس.ملانفس (قوشغیلار ییغیندیسی). با مقدمه نورمحمد عاشورپور. گنبدقابوس: نشر قابوس. 1358. رقعی، 201 ص.
شعر تركمنی - ایران.
84) محمد صحت ایشان.صحت ایشانینگ دیوانی (دیوان). گنبدقابوس: نشر قابوس. 1358. رقعی، 201 ص.
شعر تركمنی - ایران.
85) نوریزاده، عبدالحكیم.شرایط الایمان. (بیتا)، جیبی، 24ص.
دینی، مذهبی.
86) نیكنهاد، عبدالجبار.ترجمه تركمنی لغات الصبیان ابونصر فراهی. گنبدقابوس. كتابخانه ابومنصور ماتریدی، (بیتا)، رقعی، 8 ص.
دستور عربی.
87) نیكنهاد، عبدالجبار.عقیده و پاره 30. گنبدقابوس: مكتبه الاسلامیه، رقعی، 136ص.
مذهبی - احكام.
88) نیكنهاد، عبدالجبار.نماز مصور و ضمایم آن. گنبدقابوس: مكتبه الاسلامیه، 1369. رقعی، 136ص.
مذهبی - احكام نماز.
89) نیكنهاد، عبدالجبار.نمازینگ وقت، ذكر، نیتلری. گنبدقابوس: مكتبه الاسلامیه، 1406 ه'.ق. رقعی، 16 ص، (جزوه).
مذهبی - احكام نماز.
90) وفایی، ؟.رونق الاسلام (تصنیف سال 869 ه'.ق)، گنبدقابوس: مكتبه الاسلامیه، 1981 م.1401ه'.ق، وزیری، ؟ ص.
91) هیئت امناء بقعه متبركه حضرت مختومقلی.مختومقلی فراغی شاعر شهیر. گنبدقابوس: 1363. رقعی، 11ص.
ادبیات تركمنی - فراغی.
تهیه: امانقلیچ شادمهر
|
ازدواج در بین ترکمن ها |
|
الف)ازدواج ترکمن ها مسئله ی ازدواج را از دیرباز(همچون دیگر اقوام وطوایف) امری مقدس می شمردند که نتیجه ی آن، ادامه ی نسل، رشدجمعیت، افزایش قدرت خانواده وطایفه است تا بتوانند در مقابل بیگانه ،مقاومت کنند وازحقوق اجتماعی مثل آب وملک زراعی، بهره ببرند. این امرمقدس ازدواج همواره با آداب و رسوم خاصی همراه بوده، به اقتضای زمان، مکان، شرایط اجتماعی شغلی وسایرعوامل ذیربط در زندگی، دچارتغییرات وتحولاتی نیزشده است؛ اما این تغییرات وتحولات، چندان عمیق، گسترده و پیچیده نیست که بتواند درچهارچوب اصلی آن (که به منزله ی قانون اساسی ترکمن هادر زندگی اجتماعی است) خللی به وجود آورد. ازویژگی های ازدواج در بین ترکمن ها مسئله ی (سن ازدواج) است که در گذشته های نه چندان دور(تاقبل از جنگ جهانی دوم) برای دخترها 16 سال یا بیشتر و برای پسرها 18 سال یا بیشتربوده است (که باقانون مدنی امروز ایران نیز تطبیق می کند). البته استثناهایی هم دیده شده است نظیر ازدواج تحمیلی دختران کم تر از 16 سال با مردان مسن، که آثار و پیامدهای آن، هنوز هم در جامعه، کم و بیش دیده می شود.
ب)ویژگی های ازدواج 1) همچون دیگر گروه های مسلمان، ازدواج با محارم را حرام می دانند. این محارم عبارتند از:والدین، برادران و خواهران تنی، ناتنی، برادران وخواهران رضاعی، زن پدر وزن پسر در مورد ازدواج های نامناسب یا اجباری در فرهنگ شفاهی ترکمن ها آثاری شاعرانه تحت عنوان «لاله» وجود دارد که عمدتا در قالب دو بیتی های پیوسته و در وزن هجایی است. این آثار اگر چه از قافیه های علمی و قواعد خاص آن برخوردار نیست از اندوه فراوان سراینده یا سرایندگانی حکایت می کند که از مردم عادی بوده،اسیر جور فرهنگ قومی و قبیله ای خود،تن به ازدواجی ناخواسته داده،در دیاری دور از پدر،مادر ،اقوام و دوستان خود،روزگار خود را به سر آورده اند. اینک نمونه هایی از این دو بیتی ها را-که بازگوکننده ی رنج مایه های دختران ترکمن در گذشته های دور است،نقل می کنیم؛رنج مایه هایی که دختر ها و نو عروس های ترکمن در شب های مهتابی،دست در دست یکدیگر حلقه می زدندو با چشم های بلور آجین به دامن دشت وصحرا می سپرند تا نسل های بعدی طنین آن را به گوش جان بشنوند و جگر گوشه های خود را اسیر ازدواج های تحمیلی نکنند. **ابیات زیر در مذمت کسانی است که بدون توجه به رای و نظر دختر،او را به دیاری دیگر و قبیله ای دیگر شوهر می دادند و مفارقت آنها،گاه سال ها طول می کشید. چیلیم چک آ-چیلیم چک اودون ثوندور،کولون چک قیزین یادا برانینگ ینگثه ثیندن دیلین چک ترجمه : ای کسی که قلیان می کشی ! (و دل به خوشی های زودگذر آن سپرده ای)قلیان را به کنار بگذار؛آتش آن را خاموش کن و خاکسترش را دور بریز-که تو کار مهمتری داری و آن این که-به جای قلیان کشیدن،زبان کسی را که دختر به غریبه می دهد از حلقومش بیرون بکش. **ابیات زیر ،معروفترین،سوزناکترین و افشاگرترین ترانه های دختر های ترکمن است در نکوهش پدران و مادرانی که خودرای بودند و سرنوشت مظلوم ترین عضو خاندان خود را ظالمانه رقم می زدند و او را به دیاری دیگر و طایفه ای بیگانه شوهر می دادند(خوشبختانه امروزه چنین نیست و فقط رضایت دختر،شرط اصلی است). *1- خطاب دختر به مادر چونقور قویه داش آتسانگ چونگر گیدار،اجه جان یاد ایل لاره ،قیز برثنگ ییتر گیدار،اجه جان ترجمه : مادرجان!اگر به چاهی ژرف سنگی بیندازی،آن سنگ در عمق چاه فرو می رود(چنین است اگر)دختر به غریبه شوهر بدهی،او نیز در عمق غربت فرو می رود. *2- وصف ایل بیگانه از زبان دختر یاد ایل لار،یامان ایل لار اوتورتمادی ،اورنیمدا نقطا قارا ساچیمی داراتمادی،وقتیندا ترجمه: ایل بیگانه بد رفتاری می کندو نمی گذارد که راحت باشم؛چنان که حتی نمی گذارد موهای سیاه و بلندم را در وقت مناسب،شانه کنم. *3- خطاب دختر به مادر در بیان عمر بر باد رفته،و وصیت به او یانداق باشی یاناندا یاندی دیگین اجه جان ثوقان باشی ثولاندا ثولدی دیگین اجه جان ترجمه: مادرجان!آنگاه که سر شاخه های خار مغیلان می سوزد و زبانه می کشد،از سوختن من سخن بگوی؛و آنگاه که گل پیاز پژمرد،از پژمردن من خبر بده. **** داییم دایزام گلنده ییتدی دیگین اجه جان دنگیم دوشیم گلنده اولدی دیگین اجه جان ترجمه: مادرجان!وقتی دایی و خاله ام از حال من جویا شدند،از گمشدن من خبر بده وبه دوستان نزدیکم،مرگ مرا اعلام کن. **** ایگنام بیلن یونگثامی دولدان آثغین اجه جان کثمان قالان خالیمی اوزینگ کثگین اجه جان ترجمه: مادرجان!سوزن و انگشتانه ی مرا از دیواره ی آلاچیق بیاویز و قالی دست بافم را که ناتمام مانده به اتمام برسان. **در حسرت عمر برباد رفته ثاندیقیم آ- ثاندیقیم ثاندیقا دایاندیقیم یاد ایل لارینگ ایچیندا هاییپ منینگ یاندیقیم ترجمه: ای صندوق!ای جامه دان من!ای که تکیه گاه و رازدار من هستی!آگاه باش که من در میان قومی بیگانه،غریبانه می سوزم.
**در حسرت دوری از خانواده
من گلیان چام،سیل بولجاق بوقچاباغیم،نیل بولجاق دولدا دوران آق قوشاق ثایراب دورن دیل بولجوق ترجمه: (تا دیدار مجدد)اشک هایم سیلی خواهد شد و چون دریای نیل،بقچه ام را در خود غرق خواهد ساخت.آنگاه شال سفید کمرم_که از دیواره ی آلاچیق آویخته ام-زبان گویای رنج های من خواهد بود.
**حکم قطعی در حق کسی که دختر به غریبه می دهد ثویت گرک،قایماق گرک قایماقی،یایماق گرک قیزین یادا برنینگ گوزینی اویماق گرک ترجمه: شیر و سرشیر می خواهم،از شیر کره و سرشیر می گیرند(من از این نعمت ها محروم هستم)آی آدم ها،چشمان کسی را که دختر به غربت می دهد از حدقه بیرون بکشید. **در بیان سر نوشت دختری که که غریبانه زیسته است دردیم دواثز بولدی اوییم صفاثزبولدی من اولاثام کیم آغلار؟ -گوریمی قازان آغلار ترجمه: درد من_که درد غربت است_دارویی ندارد_در مرگ من چه کسی گریه خواهد کرد؟-فقط گورکن
**در بیان کسی که قادر به پرداخت مهریه نیست ایللر دن اوتن اوغلان کوینه گی کتن اوغلان بیر قیزا مال تاپمانی دونیادن گچن اوغلان ترجمه: این جوان که در گذر است و پیراهنی از کتان بر تن دارد به علت مهریه ی سنگین،دل از دنیا بریده است. **در بیان شوهری نادان به دختر آغاچ باشیندا دوردیم دیبینا ثولار بردیم ثام ثیق یارینگ الیندان هم آغلادیم هم گولدیم ترجمه: در حفظ درخت زندگیم کوشیدم،آن را آبیاری کردم،سرانجام به دست شوهری نادان_که مناسب من نبود_گاه گریستم و گاه-بر سرنوشت دردناک خود-خندیدم
**دو بیتی زیر در بیان آرزوی بازگشت به میان ایل وطایفه ی پدری **در پرسش از حال و روزگار ایل و خاندن خود ایل لارمزدا داغ میدیر! اوثتی کثه باغ میدیر؟ اوچیپ باریان آق قوشلار؟ ایلیم،گونیم ثاغ میدیر؟ ترجمه: آیا ایل من در میان کوه های بلند مسکن گرفته است یا در مکانی درخت زار؟ای پرندگان سپیدبال!-که در پروازید_بگویید،حال و روزگار ایل من چگونه است؟ **در بیان دوری از ایل و طایفه که با خیالبافی های شاعرانه درآمیخته است آسمانداکی نر بولوت! ثانگا عاشیق یر،بولوت! آثماندا کارینگ نامه؟ یره دوکیانگ در بولوت! ترجمه:ای ابر آسمانی!(مقصود پدر و مادر است که همچون ابر باران زا،برای فرزندان خود باران رحمت هستند)زمین(فرزند به غربت رفته و به اصطلاح زمین خورده)عاشق توست.چرا بر چهره ات عرق نشسته است؟(مقصود اشک های پدر و مادر است که آنان نیز در حسرت دیدار فرزند می گریند). **در بیان جدایی از دوستان که در آن،دوران کودکی له شیشه ای شکسته تشبیه شده است. الیمدان ثویشام قاشدی بیلمه دیم نیراک دوشدی آلا گوزلی بویداش جان! آرامیزا داغ دوشدی ترجمه: شیشه ای از دستم فرو افتاد ندانستم که چه شد.ای دوست!-که چشمانی سیاه و زیباداری-بین من و تو کوه های بلند حایل شده است. **و باز در بیان جدایی که به زخم پیکان تشبیه شده است قایرا قایرادا قالدی پیکام یارادا قالدی منینگ جورام شول قیزلار مندن قایرادا قالدی ترجمه: من از دوستانم جدا افتادم.آه که این جدایی مثل زخم پیکان آزارم می دهد
**در آزروی دیدار دوستان دوران کودکی اوبا چیقاثیم گلیار دثه بولاثیم گلیار دثه بویلی جان قیزلار ثیزی گوراثیم گلیار ترجمه: آرزومندم که به روستای خود بروم و در جمع دوستان خود باشم.ای دوستان دوران کودکی :آرزو دارم که شما را ببینم. **در بیان خاطرات دوران کودکی و تشبیه دوست به سیب و انار باغا گیردیم کنارا گوزیم دوشدی چنارا منینگ عزیز بویداشیم منگزه یار آلما نارا ترجمه: به باغی درون رفتم و دوستم را دیدم که قامتش به بلندای چنار بود وچهره اش سرخ به سرخی سیب و انار. **به یاد برادر که دیدار او را به بهار تشبیه کرده است. **به یاد برادر بزرگتر و طلب سوغاتی از او که دست یافتنی نیست آغام مانگا آل گتیر آقار ثودان بال گتیر گون گورمه دیک یرلردان کیثا ثالیپ گل گتیر ترجمه: برادر بزرگترم!هر زمان که به دیدار من آمدی از عشل های روان بیار؛و از سرزمین های دور-سرزمین هایی که حتی خورشید هم آن جاها را ندیده است-دسته های گل هدیه کن. **در بیان نوشتن نامه به برادر و آرزوی رسیدن سلامی از او با رخطیم آ،بار خاطیم جان دوغانی گوریپ گل جان دوغانینگ دیلیندان بیزه ثالام آلیپ گل ترجمه: ای نامه !که پیام رسان هستی-پیامی و سلامی نیز از زبان برادر به من برسان. **یاد و خاطره ی جلگه ها،آغل گوسفندان و ... ب ییک یرلنگ ات گی قویون قوزی یاتاغی گون دگندا یالپیل لار اوز دوغانمینگ تلپه گی ترجمه: در دامنه ی کوه ها و در گستره ی جلگه ها-که زیستگاه گوسفندان و بزهاست-و در زیر اشعه ی آفتاب،کلاه برادر من،درخشش خاصی دارد. **به یاد داماد شدن برادر کوچکتر که دختربه غربت رفته،حضور نداشته است آی دوغوپدیر دیدی لار آیلانیپ دیر دیدی لار منینگ کورپه دوغانیم اویله نیپ دیر دیدی لار ترجمه: شنیدم که ماه طلوع کرده است و با حرکت های دورانی خود از ادامه ی زندگی حکایت دارد و برادر کوچکم در تداوم این زندگی ،داماد شده است. **بیان دلتنگی ها به علت دور افتادن از ایل خود **.... وباز در بیان رنج فراق آغاچ باشی بوریلار دیببیندا ثو دریلار کیم ایلیندان آیریلثا اونینگ بوینی بوریلار ترجمه: سر شاخه های درختان،سر به سوی زمین خم کرده اندو تماشاگر جوی روان در پای خود هستند-که از عمر گذران نشان دارد-هر کس که از ایل خود جدا شود مثل آن درخت،با قامتی خمیده،از عمر گذران نشان خواهد یافت. **خطاب به عاشق که از درد فراق بیمار شده است ثاری دونینگ گ ییپ ثینگ ت لاره ثویه نیپ ثینگ آه و زارینگ من چکیان ثن نامه ثارالیپ ثینگ ترجمه: (ای یار!)که جامه ی زرد بر تن داری (کنایه از بیماری)و به خانه ای چوبین تکیه داده ای(کنایه از بدنی لاغر و نحیف)-من به درد فراق گرفتارم.تو چرا بیمار و رنجور شده ای؟ **....و نیز خطاب معشوق به عاشق در بیان این نکته که سرنوشت دخترها به دست بزرگترها رقم می خورد و چاره ای جز تسلیم نیست گوزه نگدن باقما اوغلان گوزینگ قاشنگ قاقما اوغلان منی ثانگا برمز لار ایچیم باغریم یاقما اوغلان ترجمه: ای جوان!از روزنه ی «تارم» نگاه مکن،با ایما و اشاره پیام عاشقانه سرمده و دل و جگرم را به آتش عشق مسوزان که مرا به تو نخواهند داد. |
سونگی داغی
ای سودیگیم سونگی داغی داغدانلی دوربیلینک سنینگ
دشمان گورسه دودیلاشار یومیت گوکلانک ایلینک سنینگ
کسگین کسگین یولینک گچار قزیل بایر گونگل آچار
ساویق چشمه سوینگ ایچار سوری سوری مالینک سنینگ
دورلی دومن اوتینگ بیتار هر درانک بر ایله یتار
خطرلانشیب کروان اوتار نی بادای دور یولینگ سنینگ
یایلماغه اویلوق بارساق آط چابدریر بایراق برساک
توراییتده خرمن قورساق دولینک سنینگ
مختومقلی سد آچاندور بو دوران سندان گچاندور
اوستینگدان ایلینک گوچاندور نیچیک گچار حالینگ سنینگ
سودیگیم
بو یاد ایلار کویناگینگنی قان بیله آدی بللی عرب تیللی سودیگیم
آیره لیقده یاندی اتینگ جان بیله آدی بللی عرب تیللی سودیگیم
آغلای آغلای جفالارینگ دردیندان قورقه قورقه صحرالارینگ قوردیندان
آیریلدینگ کنعاندان آتانگ یوردیندان آدی بللی عرب تیللی سودیگیم
چیلاق بولدی گل بدنینگ سوییلدی داغ هجران سینانگ اوسته قوییلدی
یغلاماقدان یعقوب گوزی اوییلدی آدی بللی عرب تیللی سودیگیم
گلدی اولدم قارداشلارینگ یوگیرشیب قورقوسیندان قورت قوشلار گریلشیب
تواراگینگی آلیب دوریب تلمورشیب آدی بللی عرب تیللی سودیگیم
مختومقلی آیدار عالم یقیلدی فلک سنی مصره آلدی چکیلدی
پشمان ایدیب آیاقینگه یقیلدی آدی بللی عرب تیللی سودیگیم
ساتاشدیم
سحر وقتی سیران ادیب گزاردیم عجب منزل گوزل جایه ساتاشدیم
اوغریم بیلمای یولدان یوله آزارقام خوب مکانه خوب سرایه ساتاشدیم
اوسته سیز ایشلانان کرش سیز قاتیلان قیمت سیز ساتیلان ال سیز توتیلان
قول دیگمای چکیلان اوق سیز آتیلان چله سیز قوریلان یایه ساتاشدیم
ینچه دوستلار بیلان سیران ده ایکان خطردان آزاشدیم کروان ده ایکان
جاندان امید اوزدیم حیرانده ایکان ییلدوزدان یول آچدیم آیه ساتاشدیم
گونگلیم گیتدی دوستلار ایچان شربنده اولار یوز صفاده من مونگ حسرتده
آیریلیب نازلی دان قالدیم غربنده چشمه دان سو ایستاب چایه ساتاشدیم
نه تن ده قوت بارنه ایچده جان بار بو ایشده نه سود بار بیلمان زیان بار
نه حساب نه کتاب نه بلی سان بار کیشی بیلماز نه ساوداغه ساتاشدیم
باشه باغلاب دیوانه لیق کمندیم سگراتدیم یتوشدیم عشقینگ سماندیم
اول شرابه ال اوزاتدیم اماندیم دوریسین ایچمیشلار لایه ساتاشدیم
مختمومقلی دیر لارمنینگ آدیمی عالم الین چویار گورسه اودیمی
ای یرانلار کیمه دیام دادیمی باشیم چیقمازنه ساودایه ساتاشدیم
ییگیده
اوله لانده ایش خوش گلماز یاشلیقده کویمان یگیده
دولت گلسه اوزین بیلماز دوغالی دویمان یگیده
یامانه اویت عبتدور یخی آره بر سوز بسدور
یوریشینی یالنگیش باسدیر یانگی دون گیمان یگیده
آلماز کومیش میس گوزینار دوله قیرناق تویس گورینار
پریزاد خاتین پیس گورینار بر خلقی سویمان یگیده
مختومقلی یولدان چیقماز یامانه یخشی سوز یوقماز
مونگ سوز آیتسنگ بیری یوقماز تانگریسی قویمان یگیده
یکانینگ
آقالار دنیانینگ پایانی بولماز ایشه باشا دوشانده دوغانی گلماز
معرکه ده اویناب هیچ گونگلی قالماز آرمان بیلان گچار سالی یکانینگ
بریکه یگیت نینگ بیلینماز ایشی الینده مال بولماز گونگلینده خوشی
یاسیق چکیب یاتسه آغیرسه باشی گوزینده قانلی یاش دولی یکانینگ
یکه یتیم قایغی غمدان قوتیلماز میلیس لار قوریلسه آدی توتیلماز
اونینگ اوچون هیچ آلاده ادیلماز قایغی دور کلفتدور حالی یکانینگ
بارلی اولسه اولی ایله یایراندور غریب اولسه اونینگ ایزی ویراندور
بو ایشلاره عقل هوشی حیراندور قوشولیبدور شویله یولی یکانینگ
مختومقلی یالان یا شریق سوزله مه نقاصانینگ ایچیندان خیر گوزله مه
یکه لیک دردینگی دیگین گیزله مه ایل تولوسدور دوستی یاری یکانینگ
ذوالجلالیم
یا یارادان قادر قدرتلی جبار آرمانده قویمه غین یا ذوالجلالیم
نفسیمینگ راینده کرم لی غفار حیرانده قویمه غین یا ذوالجلالیم
ساقله غیل قایغودان غمدان محنتدان خالی قیلمه دنیالیکدن دولندان
نومید ایتمه شفاعتدان نوبتدان درمانده قویمه غین یا ذوالجلالیم
تنیم کسل قیلمه اوزینی غلاج گونگلوم گینک ایت قویمه آج و یالانگاج
ظالمه دوش ایتمه نامرده محتاج عمانده قویمه غین یا ذوالجلالیم
ایاقدر سندان قدرتلی کیم بار؟ کرمینگ گویچلی دور گناهیم بسیار
بی ظالیم قولینده ایلاب گرفتار فرمانده قویمه غین یا ذوالجلالیم
مختومقلی شرهم بولسه شانینده خیره دوندار آرمان قویمه جانینده
دنیا آخر دوست دشمانینگ یانینده شرمنده قویمه غین یا ذوالجلالیم